فردی معنی انگلیسی individual particular personal special subjective واژههای انگلیسی با این معنی personal right حقوق فردي، حقوق شخصي interindividual ميان فردي interpersonal ميان فردي intraindividual درون فردي intrapersonal درون فردي personal pace آهنگ فردي personal tempo آهنگ فردي ontogency تکوين فردي individual ownership مالکيت فردي duende جاذبه ي فردي، وجاهت، گيرايي single entry حسابداري فردي، حسابداري ساده (بدون دوبل). individual differences تفاوتهاي فردي individual responsibility مسئووليت فردي interpersonal conflict تعارض ميان فردي individual demand schedule جدول تقاضاي فردي، صورت کالاهايي که يک فرد در يک مدت معين، حاضر به خريد آنها باشد personal distribution توزيع درآمد فردي personal data sheet برگه اطلاعات فردي sidelight اطلاعات ضمني يا فردي libertarianism طرفداري از ازادي فردي. security specialist فردي که مسئول امنيت فيزيکي مرکز، کامپيوتر است casework روش بررسي مشکلات فردي و خانوادگي و، ارائه ي مدد و راهنماييهاي لازم IRA مخفف: حساب پس انداز بازنشستگي فردي dediction of way هر گاه راهي واقع در ملک خصوصي فردي به، مدت 20 سال مورد استفاده عموم باشد جزء، اموال عمومي تلقي خواهد شد data clerk فردي که در يک مجموعه کامپيوتري کارهاي، دفتر انجام مي دهد