فرضی معنی انگلیسی assumed hypothetical presumptive putative supposed theoretical واژههای انگلیسی با این معنی presumptive فرضي، احتمالي، محتمل assumptive فرضي، مسلم فرض شده، خودبين hypothetical فرضي، برانگاشتي، نهشتي. hypothetic فرضي، فرض کننده supposed فرضي، تصور شده hypothetial فرضي suppisitive فرضي suppositious فرضي suppositive فرضي presumptive title حق فرضي، سمت فرضي persumptive death موت فرضي presumed death موت فرضي presumption of death موت فرضي supposed death موت فرضي assumed position موضع فرضي، موضع فعلي، موضع اشغال شده فعلي assumed azimuth گراي فرضي hypothetical case دعوي فرضي hypothetical construct سازه فرضي acetiam علت (فرضي)، براي عملي تا قاضي بتواند راي خود را بدهد. assumed orientation توجيه فرضي، توجيه فرضي وسايل نقشه برداري notional income درآمد فرضي، درآمد خيالي fictitious thickness ضخامت فرضي implied trust مسئوليت فرضي، امانت فرضي، حالتي است که کسي به حکم مندرج در قانون implied malice سوء نيت فرضي، سوء نيتي است که به موجب نشانه هاي، موجود در قانون در صورت سرزدن اعمال خاص