فرورفته معنی انگلیسی concave depressed hollow واژههای انگلیسی با این معنی insunk فرورفته، تو رفته، گود افتاده swaybacked داراي کمر فرورفته، فروکمر، کمري areaway بخش فرورفته ي حياط، کوچه يا باريکه زمين بين دو ساختمان well deck پل فرورفته (دريايي) fixed idea فکريکه درذهن فرورفته وماندني شده است، تعصب saddlebacked زين مانند، پشت فرورفته، خرپشته ha-ha ديوارفرورفته، پرچين فرورفته، پرچين کوتاه immersed in thinking غرق انديشه، فرورفته در فکر oblate سرو ته پهن، در دو قطب فرورفته، پيازي abroach سوراخ، در جريان، فرورفته sinkage درجه فرو رفتگي.، ميزان نشست، بخش فرورفته يا نشست کرده withdrawn اسم مفعول: withdraw، کناره گير، انزواطلب haggard فرسوده، نزار، لاغر