دیکشنری فارسی

abroach

معنی فارسی

سوراخ در جريان فرورفته بهم زده

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ brōch´/adv., adj.

● (در مورد ظروف مایعات) سوراخ شده، گشوده، سوراخ، باز شده

● در تحرک، در جنب و جوش، خروشان و روان (رجوع شود به: broach)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English abrochen, from Old French abrochier.

مثال

  • The beer was set abroach.
  • The project was set abroach by the team.
  • The wine cask was abroach.

ترکیب‌های رایج

Set abroach Get abroach Put abroach

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of a cask or barrel “the cask was set abroach”

مترادف‌ها

adverb
1. Broached, tapped, on tap, flowing, aflow, running.
2. A going, diffused, diffusive.

واژه‌های دیگر با معنی «سوراخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن