دیکشنری فارسی

hole

UKhoul UShəul

معنی فارسی

سوراخ ، گودال ، حفره ، نقب ،

لا نه خرگوش و امثال ان ، روزنه کندن ،

در لا نه کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/hōl/n.

سوراخ، چال، چاله، کاواکی، کندک

the road is full of holes

جاده پر از چاله است.

a hole in the ground

گودالی در زمین

they have dug a huge hole for the new building

برای ساختمان جدید خاکبرداری عظیمی کرده‌اند.

the nail made a big hole in the wall

میخ سوراخ بزرگی در دیوار ایجاد کرد.

a bullet hole

سوراخ گلوله

(امریکا - معمولا بخشی از نام یک محل) غار، خلیج، شاخابه

Jackson Hole

شهر جکسون هول (در ایالت وایومینگ)

(آمریکا - محل گود رودخانه برای شنا مانند هفت‌حوض شمال تهران) حوض

a swimming hole

حوض رودخانه مناسب برای شنا

کنام، لانه، سوراخ جانور، شبگاه، شبکند

a rat hole

سوراخ موش صحرایی

a rabbit hole

لانه‌ی خرگوش

the fox came out of his hole

روباه از شبگاه خود بیرون آمد.

(مجازی) جای کوچک و تاریک، بیغوله، دخمه

the old woman lived in a dreadful hole

پیرزن در بیغوله‌ی وحشتناکی زندگی می‌کرد.

روزن، روزنه، درز، رخنه، برین، شکاف

the holes in the door

سوراخ‌های در

he entered the tent through a hole in the back

او از شکاف عقب وارد خیمه شد.

(پارچه و جامه) پاره شدگی، سوراخ

his socks were full of holes

جورابش پر از سوراخ بود.

عیب، خدشه، کاستی، نقص، کمبود، نقطه‌ی ضعف، نارسایی

the holes in his argument

نارسایی‌های استدلال او

the holes in his character were obvious

کاستی‌های شخصیت او آشکار بود.

(پوکر امریکایی یا stud) ورق بسته در روی میز

an ace in the hole

آس رو نشده (در روی میز)

(عامیانه) مخمصه، وضع بد، وضع خجلت آور، محضور

financial losses have put the company in a hole

زیان‌های مالی شرکت را در وضع بدی قرار داده است.

the loss put the team in the hole

آن شکست تیم را دچار وضع بدی کرد.

(ورزش گلف) سوراخ (که گوی را در آن می‌رانند)، چمن اطراف هر سوراخ، بخشی از زمین گلف، خان

an eighteen-hole golf course

زمین گلف هیجده خانی

I played the fifth hole well

خان پنجم را خوب بازی کردم.

سوراخ کردن (یا کندن)

the mice holed through the wall

موش‌ها دیوار را سوراخ کردند.

the ship was holed in several places

کشتی در چندین جا سوراخ شده بود.

در سوراخ راندن، در سوراخ گذاشتن

the dogs holed the fox

سگ‌ها روباه را به سوراخی راندند.

he holed the ball in a single shot

(گلف) با یک ضربه گوی را زد توی سوراخ.

کندن (و سوراخ کردن)

to hole a tunnel through a mountain

از میان کوهی تونل کندن

* burn a hole in someone's pockets

(در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن، در جیب آدم زیادی کردن

* hole in one

(ورزش گلف) با یک ضربه گوی را از تی (tee) به سوراخ زدن

* hole out

(ورزش گلف) گوی را به درون سوراخ راندن

* hole up

(عامیانه) 1- زمستان خوابی کردن (در لانه یا سوراخ و غیره) 2- خود را محبوس کردن، کناره‌گیری کردن، گوشه‌ی انزوا برگزیدن 3-پنهان شدن، مخفی شدن

for two years he holed up in his father's farm cabin

او دو سال در کلبه‌ی روستایی پدرش منزوی شد.

he then breaks jail and holes up in a cave

سپس او از زندان فرار کرده و در غاری پنهان می‌شود.

* in the hole

(عامیانه) در وضع بد مالی، (قسط یا وام و غیره) دارای دیرکرد، قرض‌دار

fifty dollars in the hole

دارای پنجاه دلار بدهی

* make a hole in

مقدار قابل ملاحظه‌ای از چیزی را مصرف‌کردن یا کاستن

his mother's illness made a hole in his savings

بیماری مادرش اندوخته‌ی او را بشدت تقلیل داد.

* pick holes in

غلطگیری کردن، عیوب و اشتباهات چیزی را نشان دادن، نقص و کاستی‌های چیزی را نمایان کردن

* the hole

1- (عامیانه) زندان مجرد، زندان انفرادی 2- (فوتبال امریکایی) شکاف در خط دفاعی

تعریف انگلیسی

verb
  1. an opening into or through something
  2. an opening deliberately made in or through something
  3. one playing period (from tee to green) on a golf course “he played 18 holes”
  4. an unoccupied space
  5. a depression hollowed out of solid matter
  6. a fault “he shot holes in my argument”
  7. informal terms for a difficult situation “he got into a terrible fix” “he made a muddle of his marriage”
  8. informal terms for the mouth
  9. hit the ball into the hole “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something (for: hole out)”
  10. make holes in “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Perforation, aperture, opening.
2. Cavity, cave, cavern, hollow, concavity, excavation, pit.
3. Lair, den, cover, retreat (of an animal).
4. Hovel, kennel, den, mean habitation.

واژه‌های دیگر با معنی «سوراخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن