فروغ معنی انگلیسی light luster shine stream واژههای انگلیسی با این معنی photoautotrophic فروغ خود پرور، فتواتوتروف phototroph فروغ - پرواره، نورخواري rayless بي پرتو، بي فروغ، تار aphotic تاريک، بي فروغ.، وابسته به ژرفاي بيش از صدمتر phototonus شيد کشش، فروغ کشش photoperiod شيد دوره، فروغ دوره، دوره ي نوري photoluminescence شيد رخشي، فروغ انگيزي luminosity نور افکني، جسم نوراني، فروغ photolithograph ليتوگراف، عکس ليتوگرافي، فروغ کاني پرور blaze زبانه (آتش)، شعله، ظهور