فرکانس رادیویی معنی انگلیسی radio frequency واژههای انگلیسی با این معنی radio frequency فرکانس راديويي، فرکانس بالا radio frequency interference تداخل فرکانس راديويي vocoder وسيله کوتاه کردن عرض باند فرکانس راديويي superheterodyne گيرنده راديويي که در آن سيگنال دريافتي، با فرکانس نوساني موضعي به منظور ايجاد، فرکانس بينابين که سپس با مزيتهاي متعدد manipulative deception تغيير فرکانس يا دستکاري در وسايل، فرستنده خودي براي گول زدن دشمن، فريب راديويي عمدي