فقیر معنی انگلیسی depressed deprived indigent needy pauper penniless poor have-not واژههای انگلیسی با این معنی have not nations ملل فقير، ملل محروم impoverishment فقير سازي، بي نوا سازي، بينوايي poorish نسبتا فقير، نسبتا ضعيف. poor countries کشورهاي فقير، عقب مانده diet-kitchen اشپزخانه بيماران فقير lazaretto اسايشگاه بيماران فقير وجذامي، قرنطينه .، کشتي يا ساختمان براي جدانگهداري اين bagger-my-neihbour trade palicy سياست فقير ساختن کشور همسايه به منظور، آباد ساختن کشور خود با استثمار آن poverty stricken بي نوا، فقير، تهيدست slumlord صاحبخانه ي بي مروت، صاحبخانه ي فقير چزان poor ادم بي معني، بي نوا، فقير deprived محروميت کشيده، مسکين، فقير have not ندار، (در مقابل دارا)، فقير. impoverish بي نوا کردن، نيازمند کردن، فقير کردن proletarian وابسته به گروه رنجبران، رنجبر، فقير و بيچاره almshouse گداخانه، نوانخانه .، خانه ي پيران و معلولان فقير pauper گدا، بي نوا، مسکين indigent تهيدست، تنگدست، نيازمند marxist economics اقتصاد مارکسيستي، نظام اقتصادي که در آن افکار کارل مارکس، و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس آن