فلج کردن معنی انگلیسی palsy paralyze واژههای انگلیسی با این معنی maim فلج کردن، چلاق کردن، شل کردن mayhem فلج کردن، چلاق کردن، ناقص العضو کردن paralyse فالج کردن، فلج کردن، افليج کردن paralyze فالج کردن، فلج کردن، افليج کردن multilation تحريف، شکستن يا فلج کردن اعضا بدن mutilate بي اندام، بريدن، فلج کردن mutilative بي اندام، بريدن، فلج کردن torpedo بااژدرحمله کردن به، بااژدرخراب کردن، فلج کردن cripple لنگ، چلاق، زمين گير