multilation معنی فارسی تحريف شکستن يا فلج کردن اعضا بدن واژههای دیگر با معنی «تحريف» falsification تحريف، تکذيب، تزوير apochromatic ضد تحريف، عدسي ضد تحريف falsified تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن falsifies تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن falsify تحريف کردن، دست بردن در، تکذيب کردن anagrammatize تحريف کردن، جابجا کردن، قلب کردن. tamper تحريف کردن، رشوه دادن به paramnesia تحريف حافظه retrospective falsification تحريف گذشته perceptual distortion تحريف ادراکي