قائم کردن معنی انگلیسی right straighten واژههای انگلیسی با این معنی compounding a felony سازش کردن در دعوي ناشي از جنايت با، پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به، مجني عليه يا قائم مقام او substitute جانشين، قائم مقام، عوض whip stall حرکت عمودي، شيرجه قائم، سوت کشيدن