قاعدگی معنی انگلیسی menses menstrual menstruation واژههای انگلیسی با این معنی menopause ايست قاعدگي، سن يائسگي، ايست طمت menstrual cycle چرخه قاعدگي menarche نخستين قاعدگي premenstrual قبل از قاعدگي زنان. emmenagogue داروهاي ازدياد قاعدگي، ادويه قاعدگي اور. meno- پيشونديست به معني عادت ماهانه و قاعدگي که بکلمات، ديگر ميچسبد. anomalies خلاف قاعده، بي قاعدگي، فرق عادت anomalistic خلاف قاعده، بي قاعدگي، فرق عادت anomalously خلاف قاعده، بي قاعدگي، فرق عادت anomalousness خلاف قاعده، بي قاعدگي، فرق عادت anomaly خلاف قاعده، بي قاعدگي، فرق عادت abnormality نابه هنجاري، بي قاعدگي، وضع غير عادي sanitary napkin نوار بهداشتي، دستمال کاغذ ضدعفوني مخصوص قاعدگي، زنان. menstruation خروج طمث، بي نمازي، قاعدگي promiscuity درهم برهمي، اميختگي، اختلاط