قبض
معنی انگلیسی
bill
واژههای انگلیسی با این معنی
- retraction قبض، توبردن، تو کشيدن
- constipation قبض، پيوست، شکم گرفتگي
- coprostasis قبض، يبوست، شکم گرفتگي
- obstipation قبض، يبوست زياد
- astriction قبض، قيد
- astringe قبض کردن، جمع کردن، بستن
- debit note قبض بدهي، ياد داشت پرداخت، سند هزينه
- warehouse warrant قبض انبار
- give delivery به قبض دادن، اقباض
- borrower's note قبض بدهکاري
- constipate (طب) قبض کردن، يبوست دادن، خشکي اوردن
- air consignnment note قبض حمل هوايي
- note of hand قبض عندالمطالبه
- receiptor نويسنده ي قبض رسيد، رسيد نويس، کسي که کالاي توقيف شده را رسيد ميکند
- time note سند يا قبض مدت دار.
- declaration of trust اظهارنامه تکليف به قبض، اظهارنامه اي که ناقل به منتقل اليه يا، مصالح به متصالح مي دهد و در آن به او
- dock receipt قبض رسيد ورود کشتي براي تعمير، اعلام ورود کشتي براي تعمير
- outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پاياپاپاي (درلندن، ) براي واريزي
- stypticity قابضيت، قبض
- taking possession حيازت، قبض
- counterfoil ته چک، ته قبض
- dysuria پيشاب فشاردار، قبض بول، عسرالبول
- dysury پيشاب فشاردار، قبض بول
- prehensility گيرندگي، قوه قبض