قدر
معنی انگلیسی
esteem valuation values
واژههای انگلیسی با این معنی
- magnetude قدر
- inappreciative قدر ندان، احساس نکننده، درک نکننده
- absolute magnitude قدر مطلق، قدر حقيقي
- modulusp قدر مطلق، فراز خط
- apparent magnitude قدر ظاهري
- inappreciation قدر ناشناسي، عدم تقدير، عدم درک
- appreciatvd قدر داني شد، تصديق کرد
- bolometric magnitude قدر تابش سنجي
- quantum valebat هر قدر مي ارزيد، در مواقعي که جنسي بدون تعيين قيمت دقيق، فروخته و شرط شود که قيمت بر مبناي قاعده
- multivalent داراي چندين قدر
- modular وابسته به قدر مطلق، مطابق اندازه يا مقياس
- module وابسته به قدر مطلق، مطابق اندازه يا مقياس
- tonner کشتي با فلان قدر ظرفيت
- quantum meruit هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد، در دعوي کارگر بر کارفرما، کارفرما کاري
- q.suff. مخفف (quantum sufficit) به معني به قدر کافي.
- importance اهميت، قدر، وقع
- pro tan to تا اين اندازه، اين قدر
- absolute value ارزش مطلق، قدر مطلق
- underrate کم براوردکردن، قدر (چيزي را) چنانکه بايدندانستن
- deals مقدار، اندازه، قدر
- absolute volue ارزش مطلق، مقدار مطلق، قدر مطلق
- predestination سرنوشت، پيشاني نوشت، تقدير
- deal معامله، مقدار، اندازه
- worth ارزش، بها، قيمت