قرار گرفتن
معنی انگلیسی
alight ensconce nuzzle repose settle stick
واژههای انگلیسی با این معنی
- stymie قرار گرفتن، توپ گلف يک بازيکن در جلو توپ بازيکن ديگر، مانع شدن
- target pattern شکل قرار گرفتن هدف، شکل هدف، مسير تک هواپيما به هدف
- newspad ل قرار گرفتن اخبار
- cover off پشت سر هم قرار گرفتن، پشت به گردن
- overlie روي (چيزي) قرار گرفتن، خفه کردن
- bearing direction جهت قرار گرفتن ياطاقان
- luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
- surmount بالا (ي چيزي) قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن
- thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن، ميزان جذب حرارت
- poise of head وضع قرار گرفتن سر روي تن
- haul defilade تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن، قرار دادن قنداق تانک در پناه سنگر، تا ارتفاع لوله پشت سنگر
- underlap در زير چيز ديگري قرار گرفتن، زير لبه ي چيزي قرار داشتن، از زير با چيزي لب به لب
- impressionability آمادگي براي تحت تاثير قرار گرفتن، تاثير پذيري
- grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به يکديگر
- problem program برنامه اي که به هنگام قرار گرفتن واحد، پردازش مرکزي در حالت مسئله اجرا مي شود، برنامه مسئله اي
- caban طرز قرار گرفتن پايه ها بصورت هرمي براي، نگه داشتن بال بالاي بدنه
- closed chain زنجير حلقه اي (طرز قرار گرفتن اتمها در، فرمولها بصورت حلقه اي)
- finish crossover طرز قرار گرفتن پا نزديک نقطه پرتاب نيزه
- finish style طرز قرار گرفتن پا نزديک نقطه پرتاب نيزه
- abstrict دستخوش شدن، در معرض قرار گرفتن، تحمل کردن
- cardinal points effect اثر چهار جهت اصلي، اثر عمود قرار گرفتن، خط امواج رادار به صفحه تصوير زمين
- laptop کيفي، روي زانو قرار گرفتن، کامپيوتر کوچک
- refit تعمير کردن، تحت تعمير قرار گرفتن، دوباره اماده کارکردن
- venation رگه بندي، ترتيب قرار گرفتن دستگاه عروقي.