قهرمان
معنی انگلیسی
hero
واژههای انگلیسی با این معنی
- world beater قهرمان، شخص برتر از اقران، بي نظير.
- championess زن قهرمان، زن پهلوان
- former shampion قهرمان سابق
- hero worship قهرمان پرستي.
- sprinter قهرمان دوسرعت.
- absolute champion قهرمان مطلق شطرنج
- ajax قهرمان يوناني جنگ تروا.، آژاکس
- antihero نقش اول منفي مخالف قهرمان
- tragic flaw نقيصه ياخدشه در زندگي قهرمان.
- Romeo (نام قهرمان نمايشنامه ي (رومئو، عاشق پيشه، زن باز
- griselda قهرمان برخي داستانهاي قرون وسطي
- pick wickian شبيه پيکويک قهرمان داستان نگارش چارلز، ديکنز، ساده
- picaresque درباب داستاني گفته ميشود که قهرمان ان، ازناکسان وفرومايگان باشد
- Achilles اشيل يا اخليوس قهرمان داستان ايلياد هومر
- champion پهلوان، قهرمان، دفاع کردن
- coriolanus نمايشنامه ي کريولانوس، قهرمان اين نمايشنامه
- Macbeth نمايشنامه ي (اثر شکسپير، نام قهرمان اين سوگمايش
- protagonist بازيگر عمده، سردسته، قهرمان
- heroine شيرزن، دلاورزن، زني که قهرمان داستان باشد
- playoff نشان دادن فيلم، مسابقه ي قهرماني، مسابقه ي پاياني براي تعيين تيم قهرمان
- gladiator پهلوان، شمشيرزن، شمشيرباز
- titleholder صاحب سند مالکيت، داراي عنوان، لقب دار.
- ace تک خال، آس، ذره