قوام معنی انگلیسی consistency dependence order system واژههای انگلیسی با این معنی consistence غلظت، قوام، استحکام inspissation غليظ سازي، قوام اوري، سفتي inspissate سفت کردن، غليظ کردن، انگشت پيچ کردن formidability نيرومندي، استواري، استحکام gaseous گازي، بخاري، لطيف pellicular پوسته اي، شامه اي، غشائي