قوم معنی انگلیسی family folk nation nationality people race واژههای انگلیسی با این معنی ethnos قوم peculiar people قوم خاص، قوم برگزيده ethnocentric قوم پرست godite قوم جاد. ethnocentrism قوم پرستي endemic ويژه يک قوم، مختص يک ديار endemical ويژه يک قوم، مختص يک ديار Jacob يعقوب نبي قوم يهود.، يعقوب jhvh يهوه خداي قوم يهود. boule مجلس شوراي پيران قوم، مجلس شورا ethnopsychology روانشناسي قوم شناختي totemist معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله . totemite معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله . endemicity اختصاص بيک قوم ياديار (درگفتگوي ازناخوشي) nation ملت، قوم، امت kinsfolk خويشاوندان، قوم وخويش kinship خويشاوندي، قوم وخويشي، بستگي Pathan جنگجويان افغاني، قوم پاتان. kinsmanship خويشاوندي، قوم وخويشي bonds of relationship قيود خويشاوندي، رشته قوم وخويشي Anglian مربوط به نژاد انگلستان، زبان قوم انگل ها، وابسته به قوم انگلز و فرهنگ و زبان آنها nepotism طرفداري از خويشاوندان، پشتي از قوم خويش، حمايت ازاقربا interrelationship خويشاوندي باهم، قوم و خويشي با يکديگر pantheon پرستشگاه عمومي خدايان بويژه انکه در روم بود، همه خدايان يک قوم باهم