لازمه معنی انگلیسی corollary incidental postulate واژههای انگلیسی با این معنی preequisite لازمه، شرط، لازم material to happiness لازمه خوشي life-blood خوني که لازمه زندگي است، نيرو duplication check بررسي اي که لازمه اش يکسان بودن نتايج، دو اجراي مستقل يک عمليات مي باشد postulate شرط اصلي، لازمه، مقدمه requisite شرط لازم، لازمه، ضرور (ي) kilogram-meter کيلو گرم متر، واحد کار که مساويست با انرژي لازمه، براي بلند کردن يک کيلوگرم وزنه باندازه يک متر بطور consequence نتيجه، انجام، لازمه constitutive اصلي، اساسي، ضروري requirement نيازمندي، احتياج، دربايست essential ضروري، واجب، بسيارلازم incident رويداد، واقعه، اتفاق