لاستیکی
معنی انگلیسی
rubber
واژههای انگلیسی با این معنی
- rubber-dam سد لاستيکي، جدار لاستيکي، ورقه اي از پلاستيک خام
- rubber stamp مهر لاستيکي، با مهر لاستيکي مهر کردن، تصديق کردن.
- bladder-type fuel call باک لاستيکي
- bladder-type fuel cell باک لاستيکي
- rubber tile فرش لاستيکي
- hoseline لوله لاستيکي، خطوط لوله لاستيکي
- rubber tube لوله لاستيکي
- rubber stopper درپوش لاستيکي
- hose clamp بست لوله لاستيکي
- rubber separator ميان گير لاستيکي
- rubbery transition temperature دماي تبديل لاستيکي
- rubber covered wire سيم با روکش لاستيکي
- armored hose لوله لاستيکي زره دار
- non-metallic waterproof wiring کابل با پوشش لاستيکي
- air bedding لايه هاي لاستيکي بادي، بالشتکهاي بادي
- radiator coil لوله لاستيکي رادياتور
- sheathed hose لوله لاستيکي روکش دار
- baton rounds گلوله هاي لاستيکي ضد اغتشاش، فشنگهاي لاستيکي
- pneumatic dunnage جعبه ها و محفظه هاي لاستيکي بار
- surfmat تشک لاستيکي براي شناور شدن روي آب
- toe point پوشش لاستيکي سفت روي لبه جلويي اسکيت، قرقره دار براي کمک به پرش
- teething ring حلقه لاستيکي مخصوص گاز گرفتن کودک تا، دندان در اورد.
- practice plug وسيله کوچک پلاستيکي يا لاستيکي شبيه طعمه، ولي بدون قلاب براي تمرين يا مسابقه نخ، اندازي (ماهيگيري)
- bungee ريسمان الاستيکي متشکل از رشته هاي لاستيکي، که توسط الياف بافته شده نخي پوشانده شده