لرزانک معنی انگلیسی gelatin jelly واژههای انگلیسی با این معنی jell لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن charlotte نان لرزانک پيچ tremolant or ulant لرزانک (در ارگ)، صدا لرزان tremellose لرزنده (چون لرزانک) jello ژله، لرزانک، مسقطي. wagtail دم جنبانک، دم لرزانک، سقائک marmalade مرباي نارنج، مرباي به، لرزانک macedoine اختلاط، مخلوط، مخلوطي از سبزيجات پخته که در سالاد يا روي