لوکوموتیو معنی انگلیسی engine locomotive railway engin واژههای انگلیسی با این معنی locomotive لوکوموتيو، قطار کش، آتشخانه chug صداي لوکوموتيو، صداي انفجاري که گاهي از ماشين شنيده، ميشود. loco ماشين لوکوموتيو engine-house جايگاه لوکوموتيو jenny جراثقال لوکوموتيو، جراثقال گردنده، نام ضربه اي در بازي بيليارد light engineh لوکوموتيو بي قطار iron horse ماشن بخار لوکوموتيو، دوچرخه، سه چرخه brake rigging اتصالات ترمز لوکوموتيو، تقويت کننده هاي ترمز لوکوموتيو doubleheader قطار داراي دو لوکوموتيو، دو مسابقه ي متوالي دو تيم با يکديگر بدون، فاصله زماني cowcatcher سپر آهنين جلو لوکوموتيو driving wheel چرخ محرک، چرخ لوکوموتيو turn table (در راه آهن) صفحه گردنده، لوکوموتيو گردان shunting station ايستگاه فرعي راه آهن براي جابجا کردن، واگن و لوکوموتيو motorman راننده موتور.، راننده ي لوکوموتيو برقي engine ماشين، ماشين بخار، اسباب