ماری معنی انگلیسی serpentine snaky واژههای انگلیسی با این معنی miscount بدش ماري، بد شمردن، سهو کردن (در) adders-tongue کرف زبان ماري، سرخس زبان ماري، لسان الحيه rinehart ماري راينهارت pothead کسي که ماري جوانا ميکشد colubrine مارمانند، ماري، وابسته به خانواده مارهاي بي زهر anguine مار مانند، ماري ophidian مار، ماري godwin اسم خاص مذکر، ماري ولستون کرافت گادوين، ويليام گادوين marihuana تنباکوي وحشي بياباني، بته شاهدانه، کنف marijuana تنباکوي وحشي بياباني، بته شاهدانه، کنف