دیکشنری فارسی

ophidian

معنی فارسی

مار ماري

معنی کامل و مثال‌ها

/ō fid´ē ǝn/n., adj.

● مار، اژدها

● مار مانند، مارگونه، مارسان

تعریف انگلیسی

noun
  1. limbless scaly elongate reptile; some are venomous

واژه‌های دیگر با معنی «مار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن