ماشین آلات
معنی انگلیسی
apparatus machinery plant
واژههای انگلیسی با این معنی
- machinary ماشين آلات
- light machinery ماشين آلات سبک
- machinery designer طراح ماشين آلات
- heavy machinery ماشين آلات سنگين
- carpenter's machines ماشين آلات درودگري
- machineries ماشين (آلات) اسباب
- machinery ماشين (آلات) اسباب
- building machinery ماشين آلات ساختماني
- deferred maintenance قصور و تاخير در تعمير ماشين آلات و غيره
- fixed assets درائيهاي ثابت مانند ساختمان و ماشين آلات
- pilot model مدل يا قالب نمونه اوليه وسايل و، ماشين آلات يا قطعات
- machinery space محوطه موتورخانه ناو، محوطه ماشين آلات ناو
- ACM Asssociation for Computing Machinery، انجمن ماشين آلات کامپيوتري
- grader گريدر، يکي از ماشين آلات راه سازي
- economic life عمر اقتصادي، مدت بهره برداري از ماشين آلات
- cybernation کاربرد کامپيوترهاي تزويج شده با، ماشين آلات خودکار به منظور کنترل و انجام، عمليات پيچيده
- heavy goods کالاهاي سنگين، محصول صنايع سنگين، ماشين آلات سنگين
- millwright اسياب ساز، ماشين ساز.، مکانيک ماشين آلات
- mechanic مکانيک دان، جراثقال دان، ويژه کار ماشين آلات
- automation کنترل و هدايت دستگاهي بطور خودکار، دستگاه تنظيمخودکار، خودکار شدن ماشين آلات
- compensation trading داد و ستد متقابل، معامله اي که در آن، فروشنده ماشين آلات کارخانه متعهد ميگردد