ماشین سوار معنی انگلیسی motorist واژههای انگلیسی با این معنی hitchhike مفتي سوار ماشين کسي شدن، اتواستاپ زدن fitting shop کارگاهي که در انجا اجزاي ماشين را سوار، ميکنند، کارگاه مونتاژ. fitting-shop کارخانه ايکه در آن اجزاء ماشين را سوار، ميکنند axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتي که چرخها و، پين هاي مفصلي وسيله نقليه براي راندن، ماشين بر روي آن سوار شده و مناسب حرکت