ماهواره
معنی انگلیسی
moony satellite sputnik
واژههای انگلیسی با این معنی
- sputnik ماهواره
- biosatellite زيست ماهواره
- foixed satellite ماهواره ثابت
- equatorial satellite ماهواره استوايي
- communication satellite ماهواره مخابراتي، اقمار مخابراتي
- ASAT مخفف: ضد ماهواره، پادماهواره
- marisat ماهواره ي دريايي
- satellite defense پدافند ماهواره اي، پدافند ضد ماهواره اي
- communications satellite ماهواره ارتباطاتي، ماهواره هاي مخابراتي
- landsat ماهواره ي زمينسنج
- satellite communications مخابره ماهواره اي
- satellite navigation ناوبري ماهواره اي
- satellite computer کامپيوتر ماهواره اي
- telstar ماهواره ي پيام رسان
- aerosat ماهواره اي که براي تنظيم خطوط هوايي، پروازها و، همچنين دريانوردي به کار ميرود
- wheel mode ماهواره يا بخشي از آن که اغلب با سرعت، کم بمنظور پايدارسازي وضعيت دوران ميکند
- antisatellite وابسته به جنگافزارهاي مخرب ماهواره ها، پاد ماهواره، ضد سفينه
- early spring سيستم جنگ افزار ماهواره اي ضد شناسايي
- satelloid ماهواره اي که مدار گردش آن داخل اتمسفر، سياره اي بوده و بنابراين احتياج به تراست، پيوسته يا متناوب دارد
- circularization تصحيح مدار ماهواره براي رسيدن يا نزديک، شدن آن به دايره کامل در ارتفاع لازم
- wheel satellite ماهواره اي که بصورت دايره اي ساخته شده و، معمولا براي پايداري وضعيت يا وارد ساختن، گرانش ساختگي به سرنشينان دوران ميکند
- sput nik (روسي) قمر مصنوعي، ماهواره .
- moonlet قمر يا ماه کوچک، ماهواره .
- tiros تيروز، ماهواره ي هواشناسي