مایع کردن معنی انگلیسی liquefy واژههای انگلیسی با این معنی desorption جدا کردن گاز از مايع dunk در مايع فرو کردن (هنگام خوردن)، غوطه دادن. liquidize آبگونه کردن، تبديل به مايع کردن، آبوار کردن fluidify تبديل بجسم سيال کردن، روان کردن، مايع کردن liquify (liquefy)ابگون کردن، گداختن، تبديل به مايع کردن. fluidize باد افشان ساختن، بباد سپردن، تبديل به مايع کردن. sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)