متعادل کردن معنی انگلیسی balance counterpoise qualify stabilize واژههای انگلیسی با این معنی unbalance غير متعادل کردن، تعادل (چيزي را) بر هم زدن، اختلا ل مشاعر پيدا کردن disequilibrate غير متعادل کردن، بدون تعادل کردن. clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها، هنگام شيرجه، فشار متعادل در طرفين هنگام شيرجه در آب counter flood آب گيري ضد انحراف ناو، متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن آن