متفرقه معنی انگلیسی miscellaneous odd potpourri sundry whatnot واژههای انگلیسی با این معنی miscellaneous provisions مواد متفرقه miscellaneous time زمان متفرقه sundry items اقلام متفرقه، وسايل متفرقه، موضوعات متفرقه sundry funds اعتبارات متفرقه، اعتبار امور رفاهي متفرقه cifax رمز کردن سيگنالهاي متفرقه، سيگنالهاي رمز شده مختلف general stores فروشگاههايي که کالاي متفرقه را ميفروشند، فروشگاه عمومي misc مخفف:، متفرقه، و غيره perquisite درآمد اتفاقي، عايدي متفرقه، مداخل GED معادل ديپلم، ديپلم متفرقه gcp general cargo rates، نرخ بار متفرقه miscellaneous گوناگون، متنوع، متفرقه sundry گوناگون، مختلف، متفرقه convoy joiner ناوهاي منفردي که به کاروان دريايي، پيوسته اند، ناوهاي متفرقه اضافي در ستون دريايي outsider بيگانه، خارجي، اطرافي