دیکشنری فارسی

sundry

UKsʌndriː US'sʌndrı

معنی فارسی

گوناگون مختلف متفرقه

معنی کامل و مثال‌ها

/sun´drē/adj., pron.

متفرقه، گوناگون، خرده ریز

Iowa's sundry revenues

درآمدهای متفرقه‌ی ایالت ایوا

جوراجور، متعدد، فراوان، چندین

trousers and sundry other items of clothing

شلوار و دیگر اقلام متعدد پوشاک

on sundry occasions

در مواقع متعدد

sundry people of influence

چندین آدم بانفوذ

* all and sundry

همه‌کس، همه، مرد و زن و پیر و جوان

he invited all and sundry to his birthday

برای روز تولدش همه را از بزرگ و کوچک دعوت کرد.

مترادف‌ها

adjective
Several, divers, various, more than one or two, not a great many.

واژه‌های دیگر با معنی «گوناگون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن