متوازی معنی انگلیسی parallel واژههای انگلیسی با این معنی parallelepiped متوازي السطوح parallelogram متوازي الاضلاع parallelogram of forces متوازي الاضلاع نيروها parallelogram of velocities متوازي الاضلاع سرعتها cross-hatch قلم زدن چنانکه خطوط متوازي يکديگر راقطع، نمايند hatched moulding گچ بري که عبارت است ازدورشته خط هاي متوازي که، همديگر راقطع کر mercator projection نقشه برجسته نماي داراي نصف النهارات، متوازي. hatching سايه، سايه زني :کشيدن خطوط متوازي parallel موازي، برابر، متوازي