متوجه شدن معنی انگلیسی dig discover fall observe remark see shift spy strike واژههای انگلیسی با این معنی converge بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن convergency بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن animadvert خرده گرفتن، اعتراض کردن، متوجه شدن apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن falloff تمايل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن