متکی به معنی انگلیسی dependent واژههای انگلیسی با این معنی self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد admass وابسته به فرهنگ مادي و متکي به رسانه ها anaclitic متعلق به، متکي به . self sustaining خودکافي، متکي به خود، متکي به نيروي خود memory dependent وابسته حافظه، متکي به حافظه corporatist صنفگراي، وابسته به نظام سياسي متکي بر گروه هاي، متشکل سياسي که به ثبت رسيده و new marxism مارکسيسم نوين، مکتب اختراعي "ژرژ سورل " که عمدتا" بر، تحريک افکار زحمتکشان به انقلاب متکي است rudderpost تير يا تخته اي که سکان بر آن متکي است، رجوع شود به rudderstock