محوطه
معنی انگلیسی
area precinct yard
واژههای انگلیسی با این معنی
- inclosure محوطه، ديوار بست، پيوسته
- enclosure محوطه، ديواربست، حصارکشي
- area of visibility محوطه ديد، قوس قابليت ديد
- clear way محوطه صعود، محوطه بالا کشيدن هواپيما، محوطه کندن هواپيما از زمين
- run way محوطه فرود، محوطه دويدن هواپيما، باند فرود
- cubby محوطه مکعب، محل کوچک ومحصور.
- runout محوطه دويدن، فضاي عمل يک سيستم
- god's acre محوطه کليسا، گورستان.
- enc مخفف: محوطه
- encl مخفف: محوطه
- goal crease محوطه دروازه، نيمدايره جلو دروازه لاکراس
- embarkation area محوطه بارگيري، محوطه سوار شدن در کشتي يا خودرو
- chill space محوطه سردخانه، محوطه سرد انبار
- freeze space محوطه سردخانه، انبار سردخانه
- farmyard محوطه مزرعه .
- area of probability محوطه احتمالات، حدود احتمالات (اصابت تير)
- dock yard محوطه بارانداز، محوطه لنگرگاه
- campground محوطه ي اردوگاه، اردوميدان، محل گردهمآيي در اردوگاه
- magazine space محوطه زاغه مهمات، زاغه زيرزميني محل انبار مهمات
- court games بازيهاي محوطه اي
- cubbyhole محوطه کوچک ومحصور، لانه کبوتر.، سوراخ
- classification yard محوطه مانور قطارها، محوطه تقسيم مسير قطارها
- back boundary line محوطه پشت خط سرويس
- impark در محوطه نگاه داشتن، در اغل گذاشتن، با چينه محصور کردن