مخطط معنی انگلیسی lineal linear striated واژههای انگلیسی با این معنی corpus striatum جسم مخطط striate body جسم مخطط striatum جسم مخطط brush finish مخطط کردن، خط انداختن، آج دادن skeletal muscles عضلات مخطط striate muscle ماهيچه مخطط unstriped muscle ماهيچه غير مخطط، ماهيچه صاف geniculostriate system دستگاه مخطط زانويي ring straked داراي خطوط گرد در روي بدن، مخطط ring streaked داراي خطوط گرد در روي بدن، مخطط marbled مر مرنما، مخطط، ابري stripy خط دار، مخطط، راه راه diamond knurl آج دار کردن، مخطط کردن line engraving گراور سازي با خطوط کوتاه وبلند، گراور مخطط. zebra گور اسب، اسب کوهي (مخطط)، گورخر lineolated خط دار، داراي خطوط ريز، مخطط.