مدتی معنی انگلیسی sometime واژههای انگلیسی با این معنی long a go مدتي پيش، مدت زيادي پيش neorican بومي پورتوريکو که مدتي در شهر نيويورک، زيسته است some time يک وقتي، مدتي application years عمر مفيد يک دستگاه، مدتي که يک دستگاه مي تواند کار کند year and day يک سال و يک روز، مدتي که اگر مجروح ضمن آن بميرد موضوع، قتل عمد تلقي مي شود estate in reversion هبه قابل رجوع از جانب واهب، هبه اي که مدتي پس از انشاء تحقق يابد awhile چندي، اندکي، مدتي cinderella سيندرلا، کسي يا چيزي که ارزش و زيبايي آن، تا مدتي ناشناخته ميماند. potentially بالقوه، با داشتن استعداد، چنانکه پس از مدتي کارگرباشد EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory