some time معنی فارسی يک وقتي مدتي واژههای دیگر با معنی «يک وقتي» somewhen در يک وقتي، گاهي، يک موقعي. radio- پيشوندي است به معناني > پرتو گستري> < تشعشع<، > راديوم> < زند اعلائي < که بکلمات ديگر ميچسبد اين، پيشوند وقتي به اول نام يک عنصر شيميائي بچسبد نام OLE با تلفظ ((الي))، سرنام عبارت "object linking and، " embedding روشي براي انتقال و تبادل اطلاعات بين once يکبار، يک مرتبه، يک دفعه delayed penalty چشمپوشي از پنالتي وقتي تعداد بازيگر کمتر، چهار نفر در يک تيم شود (هاکي روي يخ) accomodation line قبول يک نوع خطر به وسيله بيمه گزار، وقتي با بيمه نامه هاي ديگري همراه است