مربوط به معنی انگلیسی er _ in re respective upon nevermind واژههای انگلیسی با این معنی atomistic مربوط به اتم، مربوط به جزء لايتجزي.، وابسته به اتمگرايي horsy مربوط به اسب، معتاد به، اسب سواري يا اسب دواني textuary مربوط به متن، لفظي، متني tracheary مربوط به ناي، نايي، ناي مانند. quadrantal مربوط به تراز، مربوط به اشتباه در دستگاه جهت يابي woodsy مربوط به جنگل، شبيه چنگل، ساکن جنگل vestigial مربوط به آثار، مانند آثار textural مربوط به بافت، ساختماني hominoid مربوط به بشر. acoustic مربوط به سامعه، وابسته به شنوايي، صوتي villatic مربوط به دهکده، روستايي، دهاتي. weaponary مربوط به اسلحه، تسليحات، جنگ افزارها futuristic مربوط به اينده، پيشرو.، آينده شناسانه historiographer مربوط به نمايش، مبني بر رياکاري، و baronial مربوط به بارون، باروني. analitical مربوط به تجزيه، تحليلي arithmeticlal مربوط به حساب. geriatric مربوط به پيري. trophic مربوط به تغذيه yester مربوط به ديروز.، وابسته به گذشته، پيشين Achaean مربوط به اخائيه، اهل شهر اخائيه در يونان باستان. achaian مربوط به اخائيه، اهل شهر اخائيه در يونان باستان. synergistic مربوط به همکاري، همکاري کننده، هم نيروزادي. editorial مربوط به سردبير، متعلق بسردبير، سرمقاله