دیکشنری فارسی

horsy

معنی فارسی

مربوط به اسب ، معتاد به

اسب سواري يا اسب دواني

معنی کامل و مثال‌ها

/hôrs´ē/adj.

وابسته به یا مانند اسب، اسب‌سان، اسب مانند، اسبی (به ویژه دارای هیکل گنده و بدقواره یا چهره‌ی دراز و دارای اسباب صورت بزرگ) اسب هیکل، اسب چهره

she has a horsy face

او سیمای اسبی دارد.

(وابسته به یا علاقمند به اسب و اسب سواری و شکار با اسب) اسب دوست، سوارکاری دوست، اهل سواری و شکار (horsey هم می‌نویسند)

his daughters are as horsy as he is

دخترهایش هم مانند خودش اسب دوست هستند.

واژه‌های دیگر با معنی «مربوط به اسب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن