equest معنی فارسی سواره ، مربوط به اسب سواري واژههای دیگر با معنی «سواره» galloping سواره، برقي، چارنعل رونده roadway سواره رو، گردونه رو، وسط خيابان dragoon سواره نظام، سربازسواره، بدست سوارسپردن cavalries سواره نظام cavalry سواره نظام cavalryman سواره نظام overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن highwayman راهزن (سواره)