مرتفع معنی انگلیسی elevated eminent high tall uphill upland واژههای انگلیسی با این معنی raised flooring کف مرتفع outdoor antenna آنتن مرتفع، آنتن بلند high aerial آنتن مرتفع high cloud ابرهاي مرتفع high level cistern آبفشان مرتفع cateran اهل مناطق مرتفع، دزد. blast furnace slag تفاله کوره هاي مرتفع، روباره کوره بلند، روباره karoo قطعه زمين صاف مرتفع وخشک افريقا. karroo قطعه زمين صاف مرتفع وخشک افريقا. roller coaster راه اهن مرتفع و پيچ و خم دار تفريحگاه هاي، کودکان و غيره . plateau جلگه بلند، جلگه مرتفع، فلات plateaux جلگه بلند، جلگه مرتفع، فلات table land جلگه بلند، جلگه مرتفع، فلات blast furnace کوره بلند، کوره مرتفع detoxification دفع مسموميت، مرتفع شدن حالت مسموميت. williwaw تند باد ناگهاني، جريان هواي سرد که در سرزمين هاي مرتفع، ميوزد. lifter بالا بر، بلند کننده، مرتفع کننده aerie آشيانه دال، آشيانه عقاب، آشيانه مرغان شکاري elevated بلند، فرازين، بالا