مردمی معنی انگلیسی democratic demotic folk humanity popular tribune واژههای انگلیسی با این معنی humanization مردمي سازي، انسان پروري، متمدن سازي. democratic leadership رهبري مردمي، رهبري دموکراتيک Altaic وابسته به کوه هاي آلتايي و مردمي که در، حوالي آن زيست ميکنند، وابسته به زبانهاي آلتايي unprofitable servants مردمي که خرسندند باينکه تنهاانچه وظيفه، ايشان است بکنند gentry مردمي که ازحيث اصالت يامقام پايين ترازاشراف، باشند، تربيت volkslied آواز محلي، سرود مردمي Turanian توراني، مردمي از نژاد التايي اورال. pentarch رئيس يک شهر از شهرهاي پنجگانه، يکي از پنج تن مردمي که در جايي حکومت کنند Ugric زبانهاي اوگريک، وابسته به اين زبانها و مردمي که به آنها تکلم، ميکنند Austronesian خانواده ي زبانهاي استرانزي، متکلم به يکي از اين زبانها، وابسته به اين زبانها يا مردمي که به آنها صحبت Latin لاتيني، مانند زبانلاتين، زبانروميباستاني