مرکبی معنی انگلیسی inky واژههای انگلیسی با این معنی inky مرکبي، سياه، جوهري ink plotter رسام مرکبي symmetry ink مرکبي که اثران در روي کاغذتنهاوقتي، نمودارميشودکه ان کاغذراگرم کنند aviation snips قيچي دستي مرکبي براي بريدن ورقه هاي، فلزي tetramer ماده مرکبي که از چهار واحد تشکيل شده باشد. inkiness سياهي مرکب، مرکبي بودن، جوهري بودن wire matrix printer يک چاپگر برخوردي که علائم ماتريس نقطه اي، را در هر بار علامت با فشردن انتهاي سيم، معيني بر روي نوار مرکبي و کاغذ چاپ sepia سوبيا، سيبيا، مرکبي که از ماهي سپيداج ياcuttlefish ميگيرند ink مرکب، جوهر، سوببا OLE با تلفظ ((الي))، سرنام عبارت "object linking and، " embedding روشي براي انتقال و تبادل اطلاعات بين