مزین معنی انگلیسی appoint واژههای انگلیسی با این معنی grnish مزين کردن، نقش رنگارنگ، کردن primp مزين ساختن، اراستن، مرتب ومنظم ساختن. cachepot گلدان مزين star spangled مزين به ستاره، ستاره نشان. carbuncled مزين به ياقوت قرمز، مرضع، دمل دار trophied مزين به نشانهاي افتخار، پرمدال bargeboard تخته ي مزين و منبت کاري شده که روي، barge couple ميخکوب ميکنند. aventurine شيشه ي مزين به ذرات مس و اکسيد کروميک، کوارتز شفاف، سنگ دلربا ornate آراسته، مزين، آراسته به صنايع بديعي ornamented آراسته، مزين، زينت شده tapestried داراي پرده منقوش، مزين به پارچه مبلي. adorned آراسته، پيراسته، مزين bedight تزئين کردن، اراستن، مزين ساختن. adorn آراستن، آرايش دادن، زيب دادن ornamenting آراستن، آرايش دادن، زيب دادن mense حس تميز، ظرافت، نزاکت