مسئول معنی انگلیسی accountable attendant amenable custodian responsible واژههای انگلیسی با این معنی accountable مسئول، جواب ده، ملتزم responsible مسئول، ذمه دار، عهده دار answerable مسئول، ملتزم، جواب ده amenable مسئول، پيرو، تابع liable مسئول، مشمول، محکوم officer in charge افسر مسئول، افسر مسئول اجرا wagon master مسئول واگن، رئيس قطار. furnace attendant مسئول کوره، کوره بان supplies officer مسئول مواد issue commissary مسئول توزيع، کارپردازي يا دفتر توزيع authoring system سيستم مسئول data administrator مسئول داده ها irresponsibly بطور غير مسئول، بدون داشتن مسئوليت، بدون حس مسئوليت corespondent مسئول جواب گويي، شريک جرم . demolition firing party گروه مسئول تخريب، گروه مسئول انفجارخرج lineman's plier انبردست مسئول خط operations detachment قسمت مسئول عمليات، عنصر عمليات، رسد عمليات eaves droper مسئول بگوش ايستادن، استراق سمع کننده shipment sponsor مسئول ارسال کالاها drill sergeant گروهبان مسئول صف جمع، درجه دار مسئول تمرين حرکات نظامي data base administrator مسئول پايگاه داده ها، مدير پايگاه داده range officer افسر مسئول ميدان تير، افسر تير combat cargo officer افسر مسئول ترابري رزمي، افسر مسئول بارگيري کالاهاي رزمي liable for damages مسئول (در برابر) خسارت