مستعمره معنی انگلیسی colony dominion possession واژههای انگلیسی با این معنی colonialist مستعمره چي. colonist مستعمره نشين، کسيکه درتاسيس مستعمره اي شرکت کند colonizer مستعمره نشين، خوش نشين decolonization مستعمره زدايي، پرگنه زدايي colonize تشکيل مستعمره يامستعمرات دادن (در)، ساکن شدن در (مستعمره) Ionian وابسته به مستعمره يونانيدر کرانه باختر، اسيايصغير، وابسته به زبان و فرهنگ مردم ايونيا crown-colony مستعمره اي که حکومت وادراه آن باوزارت داخله، است colonies کوچ نشين، مستعمره، متصرفات colony کوچ نشين، مستعمره، متصرفات semicolonial نيمه ازاد، نيمه مستعمره . colonization استعمار، تاسيس مستعمره يامهاجرنشين plantation درختستان، نهالستان، جاي درخت کاري planter کشاورز، کشت کار، الت کشت