مستقر کردن معنی انگلیسی deploy dispose establish instal install locate position settle spot station واژههای انگلیسی با این معنی deploy آرا?ش نظام? دادن، مستقر کردن ?ا شدن، گسترش ?افتن redeploy جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن emplace کار گذاشتن، جا گذاشتن، موضع گرفتن locate جاي (چيزي را) تعيين کردن، تعيين محل کردن، پيدا کردن