redeploy
US'ri:dıp'lɔı
معنی فارسی
جابجا کردن، نقل و انتقال دادن،
مجددا مستقر کردن، باز آراستن
معنی کامل و مثالها
/rē ´dē ploi´/vt., vi.
● (قشون و غیره) جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن، باز آراستن
تعریف انگلیسی
verb
- deploy anew “The U.S. must redeploy their troops in the Middle East” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”