دیکشنری فارسی

redeploy

US'ri:dıp'lɔı

معنی فارسی

جابجا کردن، نقل و انتقال دادن،

مجددا مستقر کردن، باز آراستن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ´dē ploi´/vt., vi.

● (قشون و غیره) جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن، باز آراستن

تعریف انگلیسی

verb
  1. deploy anew “The U.S. must redeploy their troops in the Middle East” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «جابجا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن