مستقیما
معنی انگلیسی
direct directly immediately right straight
واژههای انگلیسی با این معنی
- directly مستقيما، سر راست، يک راست
- intuitive مستقيما درک کننده، ناگهان يابنده، حسي
- direct coupled مستقيما جفت شده .
- presentive مستقيما نشان دهنده، مجسم سازنده
- direct materials costs هزينه هاي مواد اوليه اي که مستقيما در، کالا بکار برده ميشود
- snookered وضع گوي که بازيگر نمي تواند مستقيما به، گوي مورد نظر ضربه بزند (بيليارد)
- intuitionalism عقيده باينکه حقايق را ميتوان مستقيما و، بدون استدلال دريافت
- leg glance ضربه اي که توپ را مستقيما" به پشت توپزن، مي فرستد (کريکت)
- long spot موضع گيري توپگيري مستقيما" پشت سر محافظ، ميله ها (کريکت)
- straight ball پرتابي در بولينگ که گوي با چرخش مستقيما، حرکت مي کند
- direct loading مجموعه نيروهائيکه مستقيما به ساختمان اثر، ميکند و شامل بارهاي زنده و مرده ميباشد
- forthrights سر راست، مستقيماً، فوراً
- proximately بدون فاصله، مستقيماً، تقريباً
- direct observation ديدباني مستقيم، مستقيما مشاهده کردن
- display controlled نمايش منطقه در روي صفحه رادار، راداري که تصوير آن مستقيما نشان داده، مي شود
- personal service utility عرضه سرانه کار، کسي که مستقيما" کار خود را در اختيار، کارفرما مي گذارد
- spang ناگهان، بلامقدمه، مستقيما
- intue درک کردن، با فراست دريافتن، مستقيما دريافتن
- intuit درک کردن، با فراست دريافتن، مستقيما دريافتن
- air-cooled engine موتور پيستوني که گرماي تلف شده آن به، وسيله پره ها يا تيغه هاي دور سيلندر، مستقيما به جريان هوا انتقال مييابد
- straight out راست حسيني، يکراست، رک
- immediately بيدرنگ، زود، عاجلا
- LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)